¤ ...امروز هر جا که فکرش رو بکنین و نکنین رفتم! با همه عالم و آدم هم صحبت کردم! جلسه پشت جلسه... با این وضع بنزین کی جرئت می کنه ماشین برداره؟ ولی من برداشتم. خوب چاره چیه؟ ...به خدا من هیچ مشکلی با آقا یا خانم اذهان عمومی ندارم و خیال ناراحت کردن خاطر مبارکشون رو هم ندارم. اصلا نمی دونم این یارو کی هست که تا یه حرف می زنی زرتی قاطی می کنه و آشفته میشه... به خدا اگه من حرفی زده باشم. دروغ میگن. اینا همش کار این دست های پشت پردست...شایدم تقصیر وانتیه باشه. از بس تند میرفت آقا. نمی دونم این از بنزین سهمه ای زده بود یا جزء از ما بهترونی بود که قبل از ساعت ۲۴ شب حادثه باکش رو تا خرخره پر کرده بوده. همین میشه که مخابرات قاطی می کنه و اس ام اس هات ارسال نمیشه. بعد میگن چرا اون مرتیکه شوالیه میشه! خوب اینم بندازین گردن من. خدا کنه سر میز شامشون نسکافه نخورده باشن که بدبخت میشم!!
...حیف که این آقا یا خانم اذهان عمومی همین دور و برن وگرنه همتون رو لو میدادم بعد میرفتم مخابرات جایزه می گرفتم.
...یکی نیست بگه مریضی بعد از ۱۲ شب می نویسی؟!
¤ لازم بود يك نفر جاي من از درد بتركد تا من بتوانم به زندگي ادامه بدهم...







